از این پس برای دسترسی به همه ی نوشتارهای بخش "فارسی سره" ی پایگاه خورشیدوش می توانید به برگه ی "فارسی سره" که در فهرست پایه ی www.khorshidvash.com جای دارد بروید.

 

به نام خدا

 


فهرست
دیباچه‌ی ویرایش نخست
دیباچه‌ی ویرایش دوم
پیشگفتار
آغاز

یک) روش نخست
۱-۱) زبان ترکی مغولی
۱-۲) زبان های اروپایی
۱-۳) زبان تازی
۱-۳-۱) هشت واج شوم
۱-۳-۲) واژه های هم خانواده دار
۱-۳-۳) واژگان تشدیددار و تنوین دار و واژگانی که در آغازشان «ال» دارند
دو) روش دوم
 سه) روش سوم
چهار) روش چهارم
سخن پایانی
 
 
منبع ها
برگزیده ی ادب پارسی؛ ناشر: پیام دیگر
زبان فارسی ۳؛ ناشر: چاپ و نشر کتاب های درسی


دیباچه ی ویرایش نخست


زبان فارسی کنونی بازمانده ی زبانی است کهن، که شاید هم اکنون کم تر از پنج درصد از آن دست نخورده و سره مانده باشد.
البته این گفته به معنی آن نیست که نود و پنج درصد دیگر از آن زبان های بیگانه و جدا از آن زبان کهن است. شاید گفتن این جمله که بخش بزرگی از زبان فارسی کنونی را شالوده ی همان زبان تشکیل داده است خرسندتان کند.
به هر روی زبان فارسی دچار دگرگونی های بسیاری بوده است که یکی از چرایی های آن ارتباط نزدیک با مردمان دیگر به خاطر گسترش ایران از یونان تا هند و دیگری تاخت و تاز تازیان (عربان) و مغولان که آن را تا مرز نابودی کشانده است ؛ و اگر تلاش بزرگانی چون "فردوسی" نامدار که خطر نابودی کامل فرهنگ ایرانی را با از میان رفتن زبان فارسی حس کردند نبود، بی گمان نابودی زبان فارسی رخ می داد.
می توان با قاطعیت گفت تنها مردمی که کشورشان به دست تازیان افتاد ولی زبانشان را به دلیل نفوذ بسیار زبان عربان به واسطه ی پشتیبانی دینی از آن از دست ندادند ایرانیان بودند؛ هر چند که خودفروختگی و بیگانه پرستی برخی دبیران (نویسندگان و کاتبان و مدعیان دانش و ادب) مایه ی خدشه دار شدن این افتخار شد و واژگان بسیاری را از زبان تازیان به فارسی آوردند ولی آن اندازه نبوده است که نتوانیم با گذشت زمان آن را بازسازی کنیم.
همان گونه که می بینیم تلاش فرهنگ دوستان ارجمندی که از چند ده سال پیش به سره سازی زبان فارسی از واژگان بیگانه به ویژه عربی پرداخته اند هوده ای شگرف داشته است. برای نمونه اگر تلاش آنان نبود هم اکنون مانند شصت هفتاد سال پیش به "آشپزخانه" و "هواپیما" می گفتیم "مطبخ" و "طیاره" و یا مانند چند ده سال پیش به "وزارت فرهنگ و هنر" می گفتیم "وزارت صنایع مستظرفه".
کوته سخن این که اگر سر یاری دارید "بسم الله" ‌. راه از روشنایی چراغ های مقصد روشن است و بخشی از توشه ی راهتان این دفتر.

دیباچه ی ویرایش دوم

در این ویرایش از "فارسی سره" این دگرش ها را می بینید:
1.ارایه ی آموزه ها به گونه‌ای گسترده‌تر و پیشرفته‌تر،
2.ارایه ی واژگان به گونه ای به سامان تر و دارای چینش الفبایی،
3.دسته بندی آموزه ها بر پایه ی بررسی جداگانه ی زبان های عربی، اروپایی و ترکی مغولی.

گفتنی است در این ویرایش از فارسی سره بیش از پیش بر اصلی ترین وظیفه ی زبان که همانا رساندن مفهوم است پافشاری دارم، دیگر وظیفه های زبان در اولویت های پسین هستند که یکی از آنها پیوند دادن مردمان یک سرزمین است.

پیشگفتار

همه ی زبان های جهان به چرایی کاستی هایی که دارند و یا رخدادهای فرهنگی، تاریخی، دینی و... وادار به گرفتن وام واژه و یا دستورزبان زبانی دیگر می شوند و این گریز ناپذیر است. زبان پارسی نیز با وجود شایستگی بسیار، جدا از این دستور نیست.
پیش از آغاز سخن گفتاوردی از استاد میرجلال الدین کزازی که از پایگاه http://www.paarsimaan.com   برگرفته ام در اینجا بازنویسی می کنم:
"زیان‌های واژگان بیگانه
یکی از آماج ‌‌های سره‌گویی و سره‌نویسی این است که از زیان‌هایی که واژگان بیگانه به ساختار آوایی و گوش نواز زبان پارسی، و هم‌چنین رسایی، پختگی و استواری آن مي‌زنند، جلوگیری کنیم . این‌که زبان پارسی نمي‌باید وام‌واژه‌ها را در خود راه دهد، دیدگاهی دانش‌وارانه و بر پایه پروهان‌های زبان شناختی است. زبان پارسی بسیار پیش‌رفته است. زبانی بوده است بسیار پویا. از دید پیشینه‌شناسی زبان، پیش‌رفته‌ترین زبان کنونی است. این از آنجاست که زبان آیینه فرهنگ است. فرهنگی که پویاست، زبانی هم‌سنگ و هم‌ساز با خویش را پدید مي‌آورد. فرهنگ ایرانی چون فرهنگی پویا و پیش‌تاز بوده است، زبان پارسی هماهنگ با آن بسیار دگرگون شده و پیش‌رفت کرده است. زبان پارسی امروز ساختاری دارد که با بسیاری از دیگر زبانهای جهان هم روزگار نیست. به سخن دیگر، آن زبانها از دید کاربردهای سرشتین و بنیادین، در روزگاران و در ساختارهایی مانده‌اند که دیری است زبان پارسی از آنها گذشته است. دیگر زبانهای جهان با پارسی دری یا همان پارسی نو، هم روزگار نیستند. برای نمونه با پارسی میانه سنجیدني‌اند، حتی با پارسي‌باستان. اگر زبان پارسی که بسیار پیش‌رفته است، از این زبان‌ها که در سنجش با آن هنوز کهن مانده‌اند واژه بستاند، بر خود زیان زده است. این واژه‌‌ها با ساختارها ، هنجارها و رفتارهای زبان پارسی سازگار نیستند. از این روی آن را گزند مي‌رسانند و بر ‌مي‌آشوبند. بدان مي‌ماند که شما پاره‌ای از پلاس یا بوریای ستبر درشت را بر پرنیانی نغز و رخشان بپیوندید و بدوزید. پیداست که این دو با یکدیگر سخت ناسازند. نخستین و آشکارترین زیان و گزندی که زبانهای بیگانه به زبان پارسی مي‌زنند آن است که بافتار آهنگین و خُنیایی و هموار و گوش‌نواز آوایی را در این زبان از میان مي‌برند. واژ‌ه‌های ایرانی هنگامی که از روزگاران باستانی میانه به روزگار نو رسیده‌اند، واژه‌های پارسی شده‌اند(پارسی دری)، از دید ساختار آوایی ،‌ سوده و ساده و نرم و هموار گردیده‌اند. برای نمونه، یک واژه درشت‌ناک گران اوستایی مانند خورنه [Xoarnah] در پارسی شده است فر [far]. از دید ساختار آوایی، به فرجام خود رسیده است؛‌ یعنی واژ‌ه‌ای مانند «فر» بیش از این سوده و کوتاه نمي‌تواند بشود. اما واژه‌هایی که ما از زبانهای دیگر مي‌ستانیم، مي‌توانند واژ‌ه‌های درشت و گران و ناهموار باشند که آن ساختار دلاویز آوایی را از میان مي‌برد.
ولی خواست سره‌نویسان بازگشت به زبان زمان روزگار فردوسی نیست؛ اگر نوشته‌ها و سروده‌های پارسی گرایانه امروز به زبان فردوسی مي‌ماند، از آن روی نیست که آن نویسنده یا سراینده، آن زبان را به کار مي‌گیرد یا مي‌خواهد به شیوه فردوسی بسراید. از آنجاست که زبان پارسی بدان سان که استاد توس یا سعدی به کار گرفته است، از دیدی دیگر، نزدیك‌ترین زبان به زبان سرشتین پارسی است. هنگامی که ما مي‌کوشیم به این زبان برسیم، خواه‌ناخواه، آنچه به دست مي‌آوریم، نزدیک فردوسی خواهد بود؛
بی نیازی زبان پارسی از واژه‌های بیگانه
زبان پارسی زبانی است توانمند و بي‌نیاز. اگر گاهی به وام‌واژه‌ها نیاز دارد، این نیاز در همان مرز و اندازه‌ای است که هر زبان مي‌تواند داشته باشد، و گاه بسیار کمتر از بسیاری از دیگر زبان‌ها نیازمند وام‌واژه‌هاست. این توانمندی در زبان پارسی برمي‌گردد به سامانه و دستگاه واژه‌سازی در این زبان که بسیار نیرومند و کارآمد و آفرینش‌گرانه است و حتی بي‌کرانه است. ما مي‌توانیم بي‌شماره در پارسی واژه بسازیم. زبان پارسی مانند بسیاری از زبانهای جهان کالبَدینه نیست؛ بدین‌سان که پیمانه‌ها و ریخت‌های از پیش نهاده‌ای برای واژه‌سازی در این زبان نمي‌بینیم. زبان پارسی بسیار نرمش‌پذیر است؛ به موم مي‌ماند: خود را با توان زبانی در به کار برنده خویش دم‌ساز مي‌گرداند. هر چه مایه و توان و دانش شما در زبان پارسی بیش‌تر باشد، این زبان را آسان‌تر و مایه‌ورتر مي‌توانید به کار بگیرید. برای همین است که این زبان در جهان سرود و سخن و چامه شده است. برای آنکه سخن‌ور مي‌تواند آنچه را در درون او مي‌‌گذرد، به یاری این زبان روشن‌تر و رساتر باز گوید. او زبان پارسی را بیش از هر زبان دیگر مي‌تواند از آن خود کند و مي‌تواند زبانی ویژه و شیوه‌ی شناختی در پارسی برای خود بیابد. برای نمونه، یکی از واژه‌های بسیار آشنا در زبان پارسی، واژه «دست» است. با این واژه مي‌توان ده‌ها واژه ساخت؛ گذشته از آن واژه‌ها که دیگران پیش از این، از این واژه ساخته‌اند. بسنده است که این واژه را با واژه دیگر بپیوندید تا واژه‌ای نو به دست آید: فرادست، فرودست، زیردست، زبردست، بالادست، پایین‌دست، دستاویز، دستبند، دستگیره و... گاه مي‌توانیم فرهنگی خرد از واژگانی را که تاکنون با این واژه ساخته شده است فراهم بیاوریم. از این روی، این زبان در سرشت و ساختار، زبانی تُنُك‌مایه نیست که از برآوردن نیازهای روز ناتوان باشد و بخواهد از وام واژه‌ها بهره برد. ناتوانی، کم‌بود و بي‌توشی از زبان پارسی نیست، از کسانی است که این زبان را به کار مي‌گیرند. از این روی مي‌توان از واژگان بیگانه بپرهیزید؛ برای واژگانی که به هر انگیزه‌ای در این زبان راه جسته است، برابرهای پارسی بیابیم؛ اندك‌اندک این واژه‌ها را هم از زبان برانیم؛ و آن واژگان دیگر را به جای آنها بنشانیم. ما اگر گاهی اندک نیاز داشتیم که واژه‌ای را از زبان دیگر بستانیم، برآنم که ‌مي‌توانیم چنین کرد."

همان گونه که از زبان یکی از والاترین پارسی گویان کشورمان شنیدیم چنانچه بخواهیم می توانیم زبان آلوده یمان را بپالاییم چرا که زبان پارسی بسیار چالاک و نرمش پذیر است. زبان پارسی از آن روی دچار دگرگونی و پذیرش واژه های زبان تازندگان شده است که سرزمین مردمانی که این زبان  از آن آنان است در چهار راه رخ داد های دهشتناک تاریخ بوده  است و از هر چهار سو بر آن تاخته اند. ولی این زبان و مردمانش شایستگی آن را داشته اند که دوباره به پا خیزند و تازندگان را در خود غرق کنند و با ویرانه های ویرانگری آنان ایرانی نو بسازند.

آغاز

با یاری چهار روش بسیار سودمند می توانیم به زبان پارسی سره نزدیک و نزدیک تر شویم:

۱) آموختن روش های بازشناخت واژگان فارسی سره از بیگانه ها؛
۲) فراگیری و یادآوری برابرهای فارسی واژگان بیگانه؛
۳) پرهیز از به کار بردن دستورزبان زبان های دیگر و آموختن دستورهای ساخت واژه در فارسی؛
۴) ترفند "بازی های کامپیوتری ... "!

در زیر به بازشکافی چهار روش نام برده می پردازیم:

یک) روش نخست : آموختن روش های بازشناخت واژگان فارسی سره از بیگانه ها

در این روش باید به سه دسته زبان های عربی، اروپایی و ترکی مغولی به طور جداگانه بپردازیم.

۱-۱) زبان ترکی مغولی
شاید بتوان گفت که کم تر از نیم درصد از واژگان کنونی زبان فارسی وام واژه های زبان ترکی مغولی هستند و نیز چون نمی توان قانون ویژه ای را برای بازشناسایی واژگان ترکی مغولی ارایه کرد ( یا دست کم دانش من به آن اندازه نیست! ) تنها به نام بردن از چند نمونه بسنده می کنم:
یورش، قاشق، آقا، خانم که برابر های فارسی آنان به ترتیب تاخت و تاز، کفچه (چمچه)، کیا (خواجه) و بانو هستند.
گفتنی است اگر واژه ای دارای واج "ق" بود و از تازی نبودن آن مطمئن بودیم می توان گفت که آن واژه ترکی مغولی است چرا که شمار اندکی از واژگان فارسی کنونی دارای واج "ق" هستند که در این باره در بخش "زبان تازی" بیشتر سخن رفته است.

۱-۲) زبان های اروپایی
همان گونه که می دانید زبان پارسی از زبان های هندواروپایی است، پس آشکار است که واژگان مشترک بسیاری داشته باشند.
واژگان مشترک زبان پارسی و زبان های اروپایی دو دسته هستند:
۱. واژگانی که به چرایی یکسان بودن ریشه ی زبان های هند و اروپایی پیش از کوچ مردمان آریایی در این زبان ها بوده اند و چون دارای مفهوم های بنیادین و یا ویژه ای بوده اند حتی با گذشت سال هایی بسیار دراز هنوز در آن ها زنده هستند و نزدیک به  همان شیوه ی آغازین تلفظ می شوند. از آن دسته اند:
پارسی: دو --  آلمانی: Zwei (تْسْووای)  --  انگلیسی: Two (تو)
پارسی: ستاره -- آلمانی: Stern (اِشْتِرن)  --  انگلیسی: Star (اِستار)

۲. واژگانی که پس از جدایی مردمان آریایی به خاطر ارتباط فرهنگی و سیاسیشان به یکدیگر وام داده اند. گفتنی است از دوره ی پادشاهی صفویان در ایران از آن جایی که ارتباط سیاسی دولت آن زمان ایران با باختر (غرب) گسترش یافت و پس از آن نیز  رو به افزایش گذاشت، داد و ستد وام واژه ها افزایش یافت. در آغاز این داد و ستد تا اندازه ای برابر بود ولی با روی کار آمدن قاجار ها و کاهش توان کشور در بسیاری از جنبه ها که فرهنگ نیز از آن دسته است این داد و ستد یک سویه شد و فرهنگ و زبان اروپاییان بیش از پیش در ایران نفوذ کرد. از آن دسته اند: کامپیوتر، کولر، رئالیسم، تاکسی، اتوموبیل، ماشین، تلویزیون،آرشیو
همان گونه که می بینید بیشتر این واژگان مربوط به فن آوری و دانش است و شوربختانه نشان دهنده ی ناتوانی دانشی ما پس از دوره ی صفویه است.
ناگفته نماند که واژگان پارسی راه یافته به زبان های اروپایی کم نیستند ولی کم تر (و یا در اصل) مربوط به دانش و فن آوری نیستند. از آن دسته اند:
خاکی (رنگ خاکی)، بازار، کباب، شاه، مینیاتور (ریشه ی این واژه "مانی" ایرانی است.)

آشکار است که واژگانی چون "دو" و یا "ستاره" واژگان بیگانه ای به شمار نمی آیند ولی واژگان "کامپیوتر" و "آرشیو" از آن جایی که پس از جدا شدن زبان های هند و اروپایی و دور شدن آن ها از هم و به گونه ای مستقل شدنشان به پارسی راه یافته اند بیگانه به شمار می آیند و باید برابر های پارسی آنان را به کار برد. البته گاهی پیش می آید که یک اصطلاح و یا یک واژه ی ترکیبی از زبان های اروپایی به فارسی آمده باشد که می توان با کمی دگرگونی آن را فارسی کرد. یک نمونه ی جالب آن واژه ی Nick name به معنی "اسم مستعار" است، از آن جایی که واژگان "نیک" و "نام" هر دو واژگان هندواروپایی سره هستند و پارسی نیز به شمار می آیند ساختن ترکیب "نیک نام" شدنی و بی اشکال می نماید. با این کار جایگزینی پارسی برای "اسم مستعار "‌ که یک ترکیب عربی بسیار ناجور است ساخته ایم.
یک روش بخردانه برای بازشناخت واژگان اروپایی داریم. از آن جایی که سه زبان اروپایی آلمانی، انگلیسی و فرانسوی در بالاترین جایگاه زبان های دانشی جهان جای دارند و بیشترین کتاب ها و مقاله های دانشی، فرهنگی، تاریخی و ... به این سه زبان نوشته می شوند آموختن دست کم یک یا دو تای آن ها نه تنها دسترسی ما را به کتاب ها و مقاله های روز جهان آسان تر می کند دشواری بازشناخت واژگان آمده از زبان های اروپایی به طور کامل از میان می رود. البته این که ما تنها برای بازشناخت واژگان آمده به زبان پارسی بخواهیم یک یا دو زبان دیگر را بیاموزیم نه تنها کاری بخردانه نیست که به طور کامل نابخردانه است ولی اگر انگیزه یمان برای آموختن آن زبان ها مانند دسترسی به کتاب های روز جهان باشد و آن ها را بیاموزیم، این بخش از آموزه های "فارسی سره" بی هیچ دشواری سپری می شود.
بزرگ ترین دشواری برای پاسداری زبان پارسی جلوگیری از درونشد بیش از اندازه ی واژگان اروپایی به پارسی است که چرایی این درونشد بیش از اندازه را باید در دانش زایی و دانش افزایی مردمان اروپا و آمریکای شمالی جستجو کرد. در واقع زبان هایی می توانند در این روزگار به زندگی خود ادامه دهند که دارندگان آنان دانش افزایی داشته باشند. بپندارید که رایانه را ایرانیان ساخته بودند و نامش را رایانه می نهادند و آن را به کشورهای دیگر صادر می کردند؛ در آن روی، نه تنها خودمان آن را کامپیوتر نام نمی نهادیم که در جای جای جهان واژه ای پارسی به عنوان نمادی از دانش افزایی ایرانیان به یادگار می ماند. یکی از دوستان می گفت اگر کشور هایی مانند چین و ژاپن و کره به سان غربیان این چنین در دانش زایی کوشا باشند تا چندی دیگر واژگان بسیاری نیز از این زبان ها به پارسی راه خواهند یافت!
گذشته از این ها شوربختانه فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز آنچنان که باید و شاید کوشا نیست و برای واژه ای که سال هاست به فارسی راه یافته است جایگزینی ارایه می کند که به سختی می تواند جایی در گفتار و نوشتار مردم باز کند. نمونه هایی از آن واژگان "چرخ بال" و "رایانه" هستند که برای "هلیکوپتر" و "کامپیوتر" تعیین شده اند. امیدواریم که هموندان فرهنگستان وظیفه یشان را با کوشایی بیشتری انجام دهند و تنها نام " اعضای فرهنگستان زبان فارسی" را به دوش نکشند.

۱-۳) زبان تازی
در بخش پیش گفته شد که بزرگ ترین دشواری برای پاسداری زبان پارسی جلوگیری از درونشد بیش از اندازه ی واژگان اروپایی است. و جالب است بدانید که بزرگ ترین دشواری برای پالایش زبان پارسی زدودن واژگان تازی است چرا که بزرگ ترین بخش از واژگان بیگانه در فارسی کنونی را واژگان تازی از آن خود کرده اند، شاید کمابیش بیست تا چهل درصد (بسته به برخی مشخصه ها) !!
البته جای بسی خوشبختی است که راه کار هایی بسیار کارا برای بازشناخت واژگان تازی پیش رویمان هست. چرایی آن به ناهمسانی بنیادین زبان های سامی (مانند تازی) و زبان های هندواروپایی (مانند پارسی) باز مي‌گردد. زبان پارسی از دسته ی زبان های ترکیبی است یعنی دامنه ی مشتق ها در آن بسیار محدود است ولی زبان تازی پر است از مشتق ها و می توان گفت که استخوان بندی آن را مشتق ها ساخته اند. در این باره در بخش "دستورهای ساخت واژه در زبان پارسی" توضیح بیشتری داده ام.
در این جا شما را با روش های بازشناخت واژگان تازی آشنا می کنم:
هشت واج شوم؛
واژه های هم خانواده دار؛
واژگان تشدید دار، تنوین دار و واژگانی که در آغازشان "الـ" دارند.

۱-۳-۱) هشت واج شوم
هشت واج در دبیره (رسم الخط) فارسی هست که برای نوشتن واژه های فارسی نیازی به آن ها نیست و تنها کاربرد آن ها در نوشتن واژه های عربی به شیوه ی عربان است:
" ح - ق - ص - ض - ث - ط - ظ - ع "
هرچند این واج ها به ما یاری می رسانند تا واژه های عربی را از فارسی باز بشناسیم ولی از سوی دیگر کار آموختن زبان فارسی را برای آنان که زبان مادریشان فارسی نیست بسیار سخت کرده است. حتی ما فارسی زبانان نیز در نوشتن برخی از واژه ها دچار اشتباه می شویم ، مانند واژه ی "طمانینه" که آن را می توان به شکل "تمانینه" یا "تمعنینه" یا "طمعنینه" هم نوشت و یا واژه های "ثواب" و "صواب" که به ترتیب معنای "پاداش" و "درست" می دهند یکسان خوانده می شوند ولی ناهمسان نوشته می شوند.
همچنین برای نوآموزان زبان فارسی نوشتن آن ها به شکل "سواب" چندان دور از انتظار نیست.
99% از واژگانی که در فارسی کنونی به کار میروند و دست کم یکی از واج های نامبرده را دارا هستند وارد شده از زبان عربی هستند. البته شمار کمی از واژگان سره ی فارسی نیز برخی از این واج ها را دارند که به نادرست این گونه نوشته می شوند؛
مانند : صدا ، پرتقال ، صابون ،‌ طهماسب ،‌ طهمورث ، صد ، قفس ، حوله
گفتنی است این دسته از واژگان فارسی بسیار کم هستند و از کارایی این روش را نمی کاهند.

۱-۳-۲) واژه های هم خانواده دار
در آغاز گفتن این روش باید کمی درباره ی گونه های واژه های تازی بیاموزیم! واژه های تازی آمده به پارسی به جز شمار اندکی همگی نام (اسم) هستند. پس آموزش ها را بر پایه ی "اسم" ها استوار می سازیم.
نام ها در تازی بر دو گونه اند:
متصرف: در این گونه، اسم می تواند جمع شود، دچار کاهش معنایی شود (مصغر شود)، نسبت داده شود و ... که از آن دسته است واژه ی "حسن" که جمعش "حسنون" است و مصغرش "حسین".
غیر متصرف: در این گونه، اسم نمی تواند به برخی از شکل های بخش 1 در آید. مانند : التی (که)،  ما (چه)، هی (او)

از میان این دو دسته، واژگان آمده به پارسی از دسته ی "متصرف" ها هستند. متصرف ها خود بر دو گونه هستند:
جامد: آن است که از ریشه ی فعل گرفته نشده باشد. مانند: رَجُل، دِرهم.
مشتق: آن است که از ریشه ی فعل گرفته شده باشد. مانند: مکتوب و مکتب که از "كَتَبَ"  و معروف و معرفت که از "عَرَفَ" گرفته شده اند. گفتنی است ریشه ی لغوی فعل در زبان تازی، واج های صیغه ی یکم زمان گذشته است.

همان گونه که شاید از آموزش های درس اجباری(!) عربی زمان دبیرستان به یاد دارید، این زبان پر است از صیغه ها (!!) و وزن های جورواجور که تنها، پی جویان جان بر کف نهاده ی نمره ی 20 آن ها را از بر می نمودند!
پیش از خواندن بند پسین بدانید که "این کار سخت نیست. از خواندن ادامه ی نوشته دست نکشید"!!
باید آن صیغه ها و وزن ها را از بر کنید (!!) ولی نه  ریز به ریز  و کامل؛ یعنی اگر تنها نگاره ای از آن صیغه ها را در یادتان داشته باشید بسنده است. چند نمونه از آن ها را در این جا می آورم: استفعال، مفاعله، تفاعل، تفعیل و ... . به گمان من این وزن ها برایتان ناآشنا نباشند. شاید بپرسید این کار چه سودی دارد؟! پاسخ این است که اگر واژه ای مانند "مصاحبه" یا "مکاتبه" را بخواهید بدانید از چه زبانی است چون بر وزن "مفاعله" است می توان بی درنگ پی به عربی بودن آن برد. نمونه های دیگر تکامل، صحیح، شاغل و ... هستند که به ترتیب بر وزن های تفاعل، فعیل، فاعل و ... هستند.
در اینجا یک دشواری رخ می نماید. واژه های پارسی سره ی  "نشست" یا "درفش" که بر وزن "فِعَل" هستند و یا واژه ی "نرخ" که بر وزن "فعل" است چه؟ پاسخ آن است که برای به کار بردن این روش (یعنی روش واژه های هم خانواده دار) نباید تنها با سنجش وزن دار بودن یا نبودن آن واژه داوری کنیم. باید دید که آیا آن، واژه ای هم خانواده که در وزن های دیگر زبان عربی باشد دارد یا نه. اکنون واژه های پارسی سره ی  نام برده در این بند را بسنجید. آیا واژه ای هم خانواده ی آنان که بر وزن های دیگر زبان عربی باشد به یاد می آورید؟ نه، چرا که وجود ندارند!
پس بنیاد این روش بر سنجش یک واژه که آیا هم خانواده هایی از وزن های گوناگون زبان عربی دارند یا نه استوار است. در اینجا نمونه هایی را می آورم:
كَرَم، مَکرُمت، کرامت، کریم، اکرم، تکریم.  در این واژه ها ریشه "ک - ر - م" است.
شاهد، مشهود، شهادت، مشاهده.  در این واژه ها ریشه "ش - ه - د" است.
کامل، تکمیل، مکمل، تکامل، کمال.  در این واژه ها ریشه "ک - م - ل" است.

اکنون به شناساندن وزن های گوناگون نام های "جامد" و "مشتق" می پردازیم:

نام های جامد
نام های جامد بر سه گونه اند: ثلاثی، رباعی، خماسی 
ما با خماسی کاری نداریم چرا که واژگان آمده به پارسی از این گونه نیستند.
وزن های پر کاربرد تر نام های جامد را بر می شماریم (در درون کمانک () نمونه ای از آن وزن آورده شده است) :
نام های جامد ثلاثی:  فَعل (شمس)،  فِعل (حِمل)،  فُعل(قفل)،  فَعُل(رجل)،  فَعَل(قمر)،  فُعَل(رطب).
نام های جامد رباعی:  فَعلَل (جعفر)،  فُعلُل (عنصر)،  فِعلَل (درهم)،  فِعلِل (قرمز)،  فِعَلل (دِمشق).

نام های مشتق
نام های مشتق بر ده گونه اند: فاعل، مفعول، زمان، مکان، تفضیل، صفت مشبه، آلت، صیغه ی مبالغه، مصدر، اسم مصدر.
ما در اینجا "فاعل" و "مفعول" را بیشتر و موردهای دیگر را چکیده تر بررسی می کنیم.

فاعل
گونه ی "فاعل" در یک جدول ارایه شده است. تنها چیزی که باید از این جدول به یاد داشته باشید "نگاره ای از وزن ها" است که در زیر آن ها خط کشیده شده است. مورد های دیگر برای فهم آسان تر نوشته شده است.

درست می اندیشید. ویرانه ها بیش از آن است که می پنداشتید. بیش از 90 درصد از واژه های نمونه در این جدول به پارسی راه یافته اند. تازه این نمونه ای از خروار است. ولی بند پایانی پیشگفتار را به یاد آورید : "... ولی این زبان و مردمانش شایستگی آن را داشته اند که دوباره به پا خیزند و تازندگان را در خود غرق کنند و با ویرانه های ویرانگری آنان ایرانی نو بسازند."
مفعول
کاربردی ترین وزن آن "مَفعول" است. مانند: مکتوب، مسئول، مخصوص و ...
وزن های دیگر "نام مفعول" همراه با نمونه ای در کمانک در زیر آورده شده است:
مُفعَل (محکم)،   مُفَعَّل (مشرف، میسر، معيّن)،   مُفاعَل (مخاطب)،   مُفالّ (مماس)،   مُفتَعَل (محترم)،   مُتَفاعِل (مُتَضارِب)،   مُستَفعَل (مستعمل، مستثنی (این که چرا مستثنی بر وزن مُستَفعَل است به فرآیند های ساخت واژه در تازی باز می گردد. بسنده است که به یاد بسپارید برخی از واژگان تازی چنین فرآیندی دارند و این دستور را در کنج یادتان داشته باشید.) )،   مُفَعلَل (مبرهن، مسلسل)
زمان و مکان
نام های زمان و مکان هر دو هم وزن هستند و وزن اصلی آن ها "مَفعَل" یا "مَفعِل" است؛ مانند مکتب و مجلس. دیگر وزن پر کاربرد آن ها مَفَلّ (محل، مقر) است.
تفضیل
وزن های آن "اَفعَل" (اکبر، آخر، انور، اعلی، اَولی) و "فُعلی" (عُظمی، دنیا) هستند.
چرایی نا همسان بودن وزن آخر، انور، اعلی و اَولی با  "اَفعَل" همان است که درباره ی "مستثنی" در بخش "مفعول" گفته شد.
صفت مشبه
وزن های کاربردی تر آن از این قرارند:
فَعل (سهل)،  فَعِل (خشن)،  فُعال (شجاع)،  فَعول (غیور)،  فَعیل (خفیف)،   فُعلان (عریان).
آلت
وزن کاربردی تر آن در شناسایی واژگان آمده به پارسی "مِفعال" است؛ نمونه: مفتاح.
صیغه ی مبالغه
وزن ها:  فَعّال (غَمّاز)،  مِفعیل (مسکین)،  فِعّیل (صِدّیق)، فَعیل (رحیم)، فَعول (صبور).

همین اندازه بسنده است و نیازی به گفتن وزن های مصدر و اسم مصدر نیست، چرا که کمابیش همانند وزن های گفته شده هستند.
به یاد داشته باشید که هرگز نیازی به مو به مو از بر کردن این وزن ها نیست، تنها نگاره ای از آن ها در یاد داشته باشید.
 همان گونه که پیش از این گفتم: " برای به کار بردن این روش (یعنی روش واژه های هم خانواده دار) نباید تنها با سنجش وزن دار بودن یا نبودن آن واژه داوری کنیم. باید دید که آیا آن، واژه ای هم خانواده که در وزن های دیگر زبان عربی باشد دارد یا نه."

۱-۳-۳) واژگان تشدیددار و تنوین دار و واژگانی که در آغازشان «ال» دارند
        آ) واژه های فارسی تشدید دار بسیار انـدکند. واژگــان فـارسی تشدید دار کـنونی نیز با گـذشت زمان تشدید دار شده انـد، مانند:  دوّم، سوّم، امّید، ... که البته شایسته است تشدید را به کار نبریم. بنابراین چنانچه واژه ای تشدید دار بود احتمال آن که فارسی نباشد بیشتر است.
       ب) واژه های تنوین دار نیز همین گونه است و به کار بردن واژگان فارسـی با تنوین به شدت نادرست است، چرا که با افـزودن تنوین به واژه ای فارسی و ساختن واژه ای دیگر یعنی پذیرفتن دستـور زبـان زبـانی دیگر که با این کـار بنیـاد زبان نابود می شود. از جمله واژگان انگشت شمار فارسی که شوربختانه تنوین گرفته ی آن ها رایج شده است عبارتند از: دوماً، سوماً، خواهشاً، گاهاً
ولی شمار این واژگان بسیار کم است؛ واژگان تنوین دار نیز در دسته ی واژگان عربی جای می گیرند.
        پ) واژگـانی که در آغازشـان "الـ" دارنـد، مانـنـد: السلام علیک، الـان، السّاعه، الغرض، القصّه و ... آمـده از زبـان عربیند پـس آن ها نیز در دسته ی واژگان عربی جای دارند.


دو) روش دوم :  فراگیری و یادآوری برابرهای فارسی واژگان بیگانه 

 هر یک از ما به فراخور آن که چند سـال از زنـدگیمان گذشته است و یا این که در چه زمـینه هایی کـار و فعالیت می کنیم گنجینه ای از واژگان را در یاد خویش داریم. این گنجینه همچنان که از واژگان فارسی سره ی بی شماری انباشته است دارای واژگان بیگانه ی بسیاری نیز هست و جداسازی آن ها از یـکدیگر با آموزش های این دفتر و تلاش شما شدنی خواهد بود. همچنین هم زمان با این جداسازی می توان واژگان فارسی سره ی دیگری را نیز بیاموزیم.
       با تلـاش شماری از همرهان این راه گنجیـنه ای از  واژگان فارسـی سره که  شوربختـانه برابر عربی یا اروپایی و مغولی آن هـا رایج گشته، گرد آمده است. ما می توانیم با فراگیری این واژگان افزون بر آن که گنجینه ی واژگان فارسـی سره ی خود را پـربارتر کنیم بیش از پیش با ریخت و شکل واژگـان فارسـی آشنا شویم و فرایند جداسـازی واژگـان فارسی از بیگانه با شتاب بیشتری انجام  می شود.
 
 
سه) روش سوم : پرهیز از به‌کار‌بردن دستور‌زبان زبان‌های دیگر و آموختن دستور‌های ساخت واژه در زبان فارسی

 بـن مایه ی هر زبان را دستورزبان های آن می سازند و چنانچه این بـن مایه دچار لـغزش شود امیدی به استواری آن زبان نمي‌توان داشت؛ از این روست که برای پاسداری از زبانمان باید  دستور‌زبان فارسی را از گزند دور نگه داریم.
نـمونـه‌های برجسته ی این گزند تنوین دار کردن واژگان فارسی، ساختن مصدر با "یت" عربی و به طور مکسر جمع بستن واژگان است؛ که در زیر به روشنگری آن ها می پردازیم.
واژگان عربی تنوین دار وارد شده به زبان فارسی بي‌استثنا قید هستند. آرمان ما آن است که حتی همین واژگان را از زبان فارسی بزداییم ولی آرمان والاتر آن است که از تنوین‌دار کردن واژگـان فارسـی جلـوگیری کنیم چرا که اگر واژگان فارسی را اینگونه به قید دگرش دهیم در واقع دستورزبان فارسی را که همان بن‌مایه‌ی زبان است دچار گزند کرده‌ایم. از این روست که در کلاس‌های آموزش زبان فارسی "ثانیاً" را از "دوماً" برتر می دانند در حالی که "دوم" فارسی است ولی "ثانی" نه!
برخی از واژگان عربی که با پسوند "یت" مصدر شده‌اند به فارسی راه یافته‌اند، مانند مالکیت، انسانیت، مرغوبیت. به کار‌بردن کران‌مند (محدود) این واژگان رواست ولی اگر بخواهیم از واژگان پارسی هم با "یت" مصدر بسازیم این کار، همچون تنوین‌دار کردن واژگان پارسی، به ریشه‌ی زبان آسیب می‌رساند؛ پس باید از آن بپرهیزیم. چند نمونه از این خطا "دوئیت"، "منیت" و "خوبیت" هستند.
در زبان فارسی کنونی تنها به دو گـونه اسم‌ها را جمع می بنـدیم: "ها" و "ان". که "ها" رایج‌تر است. جمع مکسر از گـونه‌ی جمع‌های عربی است و جمع بستن واژه‌های فارسـی به این شیوه و یا شیوه‌های دیـگر جمع بستن عربی مانـنـد "ات" و "ین" و "ون" جدا از این که همانند تنوین به بن‌مایه‌ی زبـان آسیب می زند آموختن زبان فارسـی برای بیگانگانی که می خواهند زبان فارسی  را بیاموزند دشوار مي‌کند. پس در نظر گرفتن این سه مورد از ارزش بالایی برخوردار است.

روشن است که آموختن دستـورهای ساختن واژه در زبـان فارسی شناختی گـسترده تر نسبت به ساختار کلی واژگان فارسی به ما می دهد. از این رو به شمـا سفـارش می کنم که با خواندن بخش ساخت واژه در کتاب های زبان فارسی این شناخت را به دست آورید. ولی برای آن که به طور کلی با جان‌مایه‌ی واژگان فارسی آشنا شوید ویژگی جالب زبان فارسی که "ویژگی ترکیبی زبان فارسی" نامیده می شود را برایتان باز‌می‌گویم:
زبـان فارسـی در شمار زبـان های ترکیبی است، به وارون عربی که از زبان های اشتقاقی است؛ بدین معنی که در عربی برای نمونه اگر بخواهـند واژه هایی از واژه ی "علم" بسازند، طبق ساختـارهایی ویژه آن را به قالب هایی مي‌برند و با افزودن واج یا واج هایی به آغاز، میـان و پایان آن، واژه هایی مشتق پدید می آورند که اغلب صورت خود واژه شکسته می شود و "علم" در واژه های تازه، به طور سالم دیده نمی شود؛ چنان که در واژه های:
 "علم- علوم، عالم، علماء، علیم، معلوم، اعلام، استعلام، تعلیم، تعلم، علامه، اعلم، معلم، معلمه، معلومات، متعلم، عَلَم، اَعلام"
این نکته دیده می شود.
ولی در زبان فارسی،
نخست آن که : دایره ی مشتق ها کران‌مند است،
و دیـگر آن که: روش سـاختن واژگـان نو مانـنـد زبـان عربی نیست، بـلکه اغلب با آوردن پـیشوند یا پـسوند یا واژه ای دیگر به آغاز یا پـایـان واژه، واژه ای نو پدید می آورند که در هـیچ یک از آن ها صورت اصلی واژه (و در مشتق ها صورت اصلی بن فعل) شکسته نمي‌شود؛ چنان که در برابر "علم" عربی، "دانش" فارسـی به کار مي‌رود که خود از مشتق هاست و از بن مضارع "دان" و "ش" اسم مصدری ترکیب یافته و مشتق های دیـگر این بـن به جز فعل های مضارع و دستـوری  ( می دانم، بـدانم، بـدان) عبارتـنـد از دو صفت فاعلی "دانـا" و "دانـنـده"؛ و مشتق های بن ماضی آن یعنی "دانـست" افزون بر فعل های گذشته و آینده، منحصر است به صفت مفعولی "دانـستـه" و مصدر "دانـستن"؛ در صورتی که واژه های مرکب از هـمـان واژه ی "دانـش" فراوان است؛ مانند : دانـش آمـوز، دانشجو، دانشمند، دانشگاه، دانشکده، دانش دوست، دانش پژوه، دانشنامه، دانشیار، دانشسرا، بی دانش.
دیـگر ترکیب های مشتق های دیـگر فعل "دانـستن" نیز کم نیستند و از آن جمله است: فیزیک دان، قدردانی، حقوق دان، همه‌چیز‌دان، نادان، ندانسته، ندانم کاری (اصطلاح مردمی)؛ و مشتق های فعل های دیگر هم همین حالت را دارند با اندکی اختلاف.
برای آن که ویژگی ترکیبی زبان فارسی و اهمیت و تنوع و گستردگی آن به خوبی آشکار شود، برای نمونه ترکیب های مهم و آشنای "دل" را که در همه ی آن ها واژه ی "دل" به همان صورت مانده است را می آوریم:

۱. با افزودن بن مضارع یا صفت های مشتق یا جامد به پایان آن؛
دلارا (ی)، دل آرام، دل آزار، دل آزرده، دل آسا، دل آشوب، دل آگاه، دل آگنده، دلاور، دلاویز، دل افتاده ،‌ دل افروز(=دلفروز)، دل افسرده، دل افکار، دل انگیز، دل انگیزان (آهنگی از موسیقی)، دل باخته، دلباز، دلبر، دل بسته، دلبند، دلپذیر، دل پرور، دل پسند، دل پیچه، دل جو، دل خراش، دلستان، دل سوخته، دلسوز، دل شده، دل شکر، دل شکسته، دل شکن، دلفریب، دلکش، دلگشاد ( به معنی طرب و نشاط)، دلگیر، دل مانده، دل مرده، دل نشان، دل نشین، دلنواز، دل بر، دلتنگ، دل چرکین، دلخوش، دل زنده، دلسرد، دل سیاه، دلشاد، دلگران، دلگرم، دل مشغول. 
۲. با افزودن اسم به پایان آن؛
دل پیچه، دل پیشه، دلخون، دل درد، دل دزد، دل رحم، دل ریش.
۳. با افزودن مصدر به پایان آن؛
دل آزردن،  دل باختن، دل بردن، دل بستن، دل برکندن، دل دادن، دل داشتن، دل دربستن، دل سپردن، دل شکستن، دل کندن، دل گرفتن، دل نمودن، دل نهادن.
۴. با افزودن صفت به آغاز آن؛
آزرده دل، آگـنـده دل، افسـرده دل، بد دل، تیره دل، پر دل، تنگ دل، چرکین دل، خوشـدل، دو دل، زنده دل، سوخته دل، شکسته دل، روشن دل، سیاه دل (=سیه دل)، صاحب دل، کوردل، گرفته دل، مرده دل، مشغول دل، یکدل.
۵. با افزودن اسم به آغاز آن؛
سنگ دل، رحم دل، شیردل، بزدل، مرغ دل.
۶. با افزودن پیشوند و پسوند؛
دلیر، بی دل ، همدل.
۷. به صورت ترکیب های گوناگون از حاصل مصدر و جز آن؛
دل سوزگـی، دلـسوزه، دل از کـف داده، دل خوش کنـک، دل‌دل زدن، از ته دل ،‌ دل‌دل کنـان، دلـواپس، دل و دیـن بـاخته، داغ در دل، دو دله، یکدله.   
کمـابـیش از همه ی ترکیب هایی که مفهوم وصفی دارند می تـوان با افزودن "ی" یا "گی" اسم مصدر سـاخت، مانـنـد: دلـاوری، دلخوشی، دلدادگی.
نیز با افزودن "نـا" به آغاز و "انه" به پایان برخی از آن ترکیب ها، قید یا صفت مرکب دیگری پدید می آید: نا‌دلشاد، نا‌دلـخواه، نا‌دل‌چسب، دلاورانه، دلیرانه.
همـچنـین از ترکیـب آن با مصدرهای فعل های عام از قبیل کردن، نمودن، ساختن، بودن، شدن، گـشـتن، گردیدن، مصـدرهای مرکبی به دست می آید: دلـسرد کردن، دلـخوش نمودن، آزرده دل ساختن، شکسته دل شدن، رحم دل بودن، دلشاد گشتن، دلریش گردیدن.
 - و به این ترتیب ده ها واژه ی مرکب دیگر بر ترکیب ها افزوده می شود.
به هـمه ی ایـن ها باید تـرکیب ها و عبارت های بی شمـاری را که "دل" در آن هـا به کـار می رود افزود؛ همچون: دل در گرو عشق کسی داشتن، ترس و وحشت به دل راه دادن، عنان عقل به دل سپردن...
آشکار است که این گونه ترکیب ها منحصر به "دل" نیست و از واژه های دیـگر نیز واژگـان مرکب گـوناگـونی پدید می آید.
امـروزه با پیشرفت صنعت و شهریگری نـویـن، در بـرابـر واژه های بیگـانه برای مفهوم های دانـشی، صنعتی، سیـاسی، اجتماعی، فلسفی، اقتصادی، حقـوقی، و جز آن، اصطلاح هایی سـاختـه شده است که هـمه یا بـیـشـتر آن ها از سوی همـگـان پذیرفته شده است و بـه اصطلاح جا افتاده است؛ از آن دسته است ترکیب ها و اصطلاح هایی چون:
بزرگ راه، ایستگاه ‌، فرودگاه، هواپیما، ماهواره، فضانورد ،‌ هواشناسی، کودکسـتان، دبیرسـتان، هنرستان، دانش آموز، دانشـجو، دانشکده، دانشگاه، دانشسرا، دانشیار، دانـشنامه، استادیار، شهرداری، شهربانی، بخشدار، استاندار، دهـدار، دهبـان، دریـابان، دریـادار، دریـاسالـار، راهنمایی رانندگی، رانـنـده، خودرو، دادگستری، دادگاه، دادسرا، دادستان، دادرسی، پاسگاه، هنر‌سرا، هنرجو، سبك‌شناسی، واژه شنـاسی، ریشه شناسی، آزمون شناسی، زیست شناسی، گیاه شناسی ‌، جانورشناسی، کان شناسی، آسیب شناسی ،‌ باستان شناسی، ایــران شنـاسی، خاور‌شناسی، جامعه شناسی، زیـبـاشناسی، روان شناسی، روان کاوی، روان پـزشکی، دندان پـزشکی، دام‌پـزشکی، دامـپروری، دامـداری، سـرشماری، آمارگـیری، ماشین سازی، اسلحه سازی، داروسازی، نوسازی، رادیو‌سازی، گروه‌بان، سرگرد، سرتیـپ، سرلـشگـر، ارتـشبـد، آمـوزش و پـرورش، بهداشت، بهداری، بهیـار، بهسـازی، بیمارستـان، تیمارستـان، درمانـگاه، نمایشـگاه، فروشـگاه، زایشـگاه، آزمایشـگاه، پرورشگاه، آسایشگاه، اندرزگاه، کارگشایی، کانون جهان گردی، بیگانه پرستی، میهن فروشی، میهن‌دوستی، خود‌کـم‌بینـی، آتـش‌نشـانی، و صد ها اصطلاح و ترکیب دیگر که در فارسی امروز به کار می رود.
همچنین ترکیب ها و اصطلاح ها ی عامیانه ، چون: بشـور بپـوش، ور‌پریده، پاچه ور مالیده، دست پاچـه شدن و ...؛ که هــر روز ده ها بلکه صدها نمونه از آن ها را می شنویم.

چهار) روش چهارم : ترفند "بازی‌های کامپیوتری ..."!

برای روشن‌سازی این روش نمونه ای را می آوریم:
" بازی های کامپیوتری ابزارهای فرهنگی هستند در انتخاب آن ها دقت کنید. "
در این جمله به جز واژه های "کامپیوتر"، "انتخاب" و "دقت" واژه های دیگر همگی فارسی سره هستند. بر پایه ی این که در چه موقعیتی می خواهیم این جمله را بگوییم می توان واژه های برابر فارسی را جایگزین یک یا دو یا هر سه تای آن ها  نمود.
در بـدترین حالت یعنی موقعیتی که گفـتن واژه ی "رایـانـه" به جـای "کامپیوتر" سنگین است بـایـد از این جایگزینی چشم بپوشیم و به جای "انتخاب" بگوییم "گزینش"، بـرای واژه ی "دقت" هم برابری فارسی که نامانوس نباشد نـداریم پس تنهـا  می توان گفت: "بازی های کامپیوتری ابزارهای فرهنگی هستند، در گزینش آن ها دقت کنید."
در حالت میانه جایگزینی رایانه به جای کامپیوتر شدنی است: "بازی های رایانه ای ابـزارهای فرهـنگی هستند، در گزینـش آن ها دقت کنید." در بهترین حالت باید بتوانیم برای "دقت" نیز برابری فارسی بیابیم ولی همان گونه که گفته شد برابری فارسی که نامانوس نباشد برای "دقت" نداریم و باید راهی دیگر یافت؛  "بازی های رایانه ای ابزارهای فرهنگی هستند، در گزینش آن ها هشیار باشید."
شاید در نخستین نگاه "هشیار بودن" هم معنی "دقت کردن" نباشد و تنها کمی به آن نزدیک باشد، ولی از آنجایی که اصلی ترین وظیفه ی زبـان رساندن مفهوم است هم معنی نبودن "هشـیـار بودن" و "دقت کردن" کاستی به شمار‌نمی آید. پس چنانچه می توانید مفهومی را با واژگان فارسی سره ای که معنیشان با معنی واژگان جمله ی مورد نظرتان یکی نیستند ولی مفهوم را می رسانند بیان کنید، به عنوان آخرین گزینه انجامش دهید.

سخن پایانی   

آموزه های این دفتر به پایان رسید و شما می توانید با تلاشتان، و نیز با کمک به دیگران برای پیمودن این راه، گامی بزرگ برای بازیابی فرهنگ و تمدن به نابودی کشانده‌شده‌مان بردارید.
هرگز فراموش نکنید که صورت زبان نباید دیواری بر سر راه بیان مفهوم شود، برای نـمونـه فرآیند سره سـازی زبـان فارسـی در دانش ریاضی باید کندتـر از گفتگوهای روزانه باشد، چرا کـه هـم اکـنون که دانـش‌آموزان با واژگـان عربی بسـیاری که در ریاضی نفوذ کرده است مانوس شده اند اگر بخواهیم مفهوم های سنگین ریاضی را با برابرهای فارسی آن واژگان که شاید برایـشان مانوس نباشد بیان کنیم دیواری بزرگ بر سر راه آموزش دانش ساخته ایم و این به هیچ روی با آرمان ما همسازی ندارد.  
      چنانچه پیشنهادی برای بهتر شدن نوشته های این دفتر دارید و یا این که پرسشی برایتان پیش آمد می توانید با رایانامه ‌ی farsisare @ gmail . com در ارتباط باشید.

       پیروز و پارسا باشید.  

http://farsi-sare.blogfa.com http://khorshidvash.com http://farsi-sare.khorshidvash.com http://iran.khorshidvash.com http://akhtarshenasi.khorshidvash.com http://physik.khorshidvash.com http://farsi-sare.blogfa.com http://khorshidvash.com http://farsi-sare.khorshidvash.com http://iran.khorshidvash.com http://akhtarshenasi.khorshidvash.com http://physik.khorshidvash.com http://farsi-sare.blogfa.com http://khorshidvash.com http://farsi-sare.khorshidvash.com http://iran.khorshidvash.com http://akhtarshenasi.khorshidvash.com http://physik.khorshidvash.com http://farsi-sare.blogfa.com http://khorshidvash.com http://farsi-sare.khorshidvash.com http://iran.khorshidvash.com http://akhtarshenasi.khorshidvash.com http://physik.khorshidvash.com http://farsi-sare.blogfa.com http://khorshidvash.com http://farsi-sare.khorshidvash.com http://iran.khorshidvash.com http://akhtarshenasi.khorshidvash.com http://physik.khorshidvash.com http://farsi-sare.blogfa.com http://khorshidvash.com http://farsi-sare.khorshidvash.com http://iran.khorshidvash.com http://iran.khorshidvash.com

© خورشیدوش  |  1386 - 138